تبلیغات
جک و اس ام اس
جک و اس ام اس
بخند و سعی کن تا آخر عمر غم و غصه نخوری و اگر برات پیش اومد با خنده باهاش بجنگ و شکستش بده

شتر دیدی ، ندیدی

 

مردی در صحرا بدنبال شترش می گشت تا اینكه به پسر با هوشی برخورد . سراغ شتر را از او گرفت . پسر گفت : شترت یك چشمش كور بود؟ مرد گفت: بله . پسر پرسید : آیا یك طرف بار شیرین و طرف دیگرش ترش بود ؟ مرد گفت : بله . حالا بگو شتر كجاست ؟‌پسر گفت من شتری ندیدم .

مرد ناراحت شد و فكر كرد كه شاید این پسر بلائی سر شتر او آورده و پسرك را نزد قاضی برد و ماجرا را برای قاضی تعریف كرد .



ادامه مطلب
طبقه بندی: ضرب المثل ها و فایده ی آنها،
ارسال در تاریخ دوشنبه 24 مهر 1391 توسط iran _mashhad

دعوا سر لحاف ملا بود

 

در یك شب زمستانی سرد ، ملا  در رختخواش خوابیده بود كه یكباره صدای غوغا از كوچه بلند شد .

زن ملا به او گفت كه بیرون برود و ببیند كه چه خبر است .

ملا گفت : به ما چه ، بگیر بخواب. زنش گفت : یعنی چه كه به ما چه ؟ پس همسایگی به چه درد می خورد . 



ادامه مطلب
طبقه بندی: ضرب المثل ها و فایده ی آنها،
ارسال در تاریخ یکشنبه 23 مهر 1391 توسط iran _mashhad

بیلش را پارو كرده


می گویند، اگر كسی‌ چهل‌روز پشت‌ سر هم‌ جلو در خانه‌اش‌ را آب‌ و جارو كند، حضرت‌ خضر به‌ دیدنش‌ می‌آید و آرزوهایش‌ را برآورده‌ می‌كند.



ادامه مطلب
طبقه بندی: ضرب المثل ها و فایده ی آنها،
دنبالک ها: لطفا نظر درباره مطلب،
ارسال در تاریخ شنبه 22 مهر 1391 توسط iran _mashhad

اگر پیش همه شرمنده ام

پیش دزده رو سفیدم


یكی‌ از ثروتمندان‌ ، میهمانی‌ باشكوهی‌ ترتیب‌ داد‌ و از همه‌ی‌ اشراف‌ و مقامات‌ بلندپایه‌ی‌ شهر دعوت‌ كرد تا در میهمانی‌اش‌ شركت‌ كنند.

همه‌ی‌ میهمانان‌ خوشحال‌ به‌نظر می‌رسیدند. انواع‌ و اقسام‌ غذاها، میوه‌ها، نوشیدنی‌ها، شیرینی‌ها و خوردنی‌های‌ ، برای‌ پذیرایی‌ از میهمانان‌ آماده‌ شده‌ بود . خدمتگزاران‌ از میهمانان‌ پذیرایی‌ می‌كردند.

یكی‌ از خدمتگزاران‌ بیمار و ضعیف‌ بود و قدرت‌ حركت‌ زیادی‌ نداشت. به‌ همین‌ دلیل‌ كارش‌ این‌ شده‌ بود كه‌ گوشه‌ای‌ بنشیند و كفش‌ میهمانان‌ را جفت‌ كند. 





ادامه مطلب
طبقه بندی: ضرب المثل ها و فایده ی آنها،
ارسال در تاریخ پنجشنبه 20 مهر 1391 توسط iran _mashhad

علاج واقعه قبل از وقوع باید كرد


در زمان‌های‌ دور، كشتی‌ بزرگی‌ دچار توفان‌ شد و باعث‌ شد كه‌ كشتی‌ غرق‌ شود. مسافران‌ كشتی‌ توی‌ آب‌ افتادند. در میان‌ مسافران، مردی‌ توانست‌ خودش‌ را به‌ تخته‌پاره‌ای‌ برساند و به‌ آن‌ بچسبد

 موج‌ها تخته‌پاره‌ و مسافرش‌ را با خود به‌ ساحل‌ بردند. وقتی‌ مرد چشمش‌ را باز كرد، خود را در ساحلی‌ ناشناخته‌ دید بدون‌ هدف‌ راه‌ افتاد تا به‌ روستا یا شهری‌ برسد. راه‌ زیادی‌ نرفته‌ بود كه‌ از دور خانه‌هایی‌ را دید. قدم‌هایش‌ را تندتر كرد و به‌ دروازه‌ شهر رسید.



ادامه مطلب
طبقه بندی: ضرب المثل ها و فایده ی آنها،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 19 مهر 1391 توسط iran _mashhad

بشنو و باور نكن


در زمان‌های‌ دور، مرد خسیسی زندگی می كرد. او تعدادی شیشه برای پنجره های خانه اش سفارش داده بود . شیشه بر ، شیشه ها را درون صندوقی گذاشت و به مرد گفت باربری را صداكن تا این صندوق را به خانه ات ببرد من هم عصر برای نصب شیشه ها می آیم .

از آنجا كه مرد خسیس بود ، چند باربر را صدا كرد ولی سر قیمت با آنها به توافق نرسید. چشمش به مرد جوانی افتاد ، به او گفت اگر این صندوق را برایم به خانه ببری ، سه نصیحت به تو خواهم كرد كه در زندگی بدردت خواهد خورد.

 




ادامه مطلب
طبقه بندی: ضرب المثل ها و فایده ی آنها،
ارسال در تاریخ سه شنبه 18 مهر 1391 توسط iran _mashhad

آش نخورده و دهن سوخته


در زمان‌های‌ دور، مردی در بازارچه شهر حجره ای داشت و پارچه می فروخت . شاگرد او پسر خوب و مودبی بود ولیكن كمی خجالتی بود.

مرد تاجر همسری كدبانو داشت كه دستپخت خوبی داشت و آش های خوشمزه او دهان هر كسی را  آب می انداخت.

روزی مرد بیمار شد و نتوانست به دكانش برود. شاگرد در دكان را باز كرده بود و جلوی آنرا آب و جاروب كرده بود ولی هر چه منتظر ماند از تاجر خبری نشد.

قبل از ظهر به او خبر رسید كه حال تاجر خوب نیست و باید دنبال دكتر برود.

. پسرك در دكان را بست و دنبال دكتر رفت . دكتر به منزل تاجر رفت و او را معاینه كرد و برایش دارو نوشت 

پسر بیرون رفت و دارو را خرید وقتی به خانه برگشت ، دیگر ظهر شده بود. پسرك خواست دارو را بدهد و برود ، ولی همسر تاجر خیلی اصرار كرد و او را برای ناهار به خانه آورد

 همسر تاجر برای ناهار آش پخته بود سفره را انداختند و كاسه های آش را گذاشتند . تاجر برای شستن دستهایش به حیاط رفت و همسرش به آشپزخانه برگشت تا قاشق ها را بیاورد

پسرك خیلی خجالت می كشید و فكر كرد تا بهانه ای بیاورد و ناهار را آنجا نخورد . فكر كرد بهتر است بگوید دندانش درد می كند. دستش را روی دهانش گذاشتش.

تاجر به اتاق برگشت و دید پسرك دستش را جلوی دهانش گذاشته به او گفت : دهانت سوخت؟ حالا چرا اینقدر عجله كردی ، صبر می كردی تا آش سرد شود آن وقت می خوردی ؟

زن تاجر كه با قاشق ها از راه رسیده بود به تاجر گفت : این چه حرفی است كه می زنی ؟ آش نخورده و دهان سوخته ؟ من كه تازه قاشق ها را آوردم.

تاجر تازه متوجه شد كه چه اشتباهی كرده است   




طبقه بندی: ضرب المثل ها و فایده ی آنها،
ارسال در تاریخ سه شنبه 18 مهر 1391 توسط iran _mashhad

ابزار وبلاگ